تبلیغات
وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ... - مطالب ابر النصره
شهید بشیر توانی
بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»



شهید مدافع حرم ، بشیر توانی
زمان شهادت : تیر ماه / 1395
مکان شهات : سوریه

********************

خصوصیات اخلاقی شهید:
من با اقا بشیر تو مسجد اشنا شدم چون خادم مسجد محله مون بود، اقا بشیر بر خلاف چهره جدیش خیلی  قلب رئوفی داشت خیلی مهربون ودوست داشتنی، نماز اول وقت و به جماعت رو ترک نمیکرد، ایشون حتی تو هشت سال دفاع مقدس هم خدمت کرده...

آخرین باری که اومد ایران یه شهید مدافع حرم افغانستانی رو برای تدفین آوردن شهرمون ، آقا بشیر مجروح شده بود، با اون حال بدش دائم یا گریه میکرد و یا تو فکر بود،آخرش هم به ارزوش رسید...

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در سه شنبه 2 آذر 1395ساعــت03:36 ب.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان حرم،
برچسب ها: شهید بشیر توانی، سوریه، مدافع حرم، افغانستان، فاطمیون، النصره، داعش،
شهید سجاد زبرجدی
بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»


شهید مدافع حرم
سجاد زبرجدی
زمان شهادت: 1395/07/07
مکان شهادت: سوریه ، حلب
*****************
شهید به روایت همرزمشان:


اهل نماز شب و نماز اول وقت بودن،خیلی دوستانش روبه نمازاول وقت تشویق وسفارش میکرد،ازغربت امام زمان (عج) خیلی ناراحت بود و میگفت مهدی زهرا (س) تنهاست،دعای فرج رو بعد نمازهاش به صورت مرتب قرائت میکرد.

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در پنجشنبه 13 آبان 1395ساعــت02:20 ب.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان حرم،
برچسب ها: شهید سجاد زبرجدی، مدافع حرم، حلب، سوریه، النصره، داعش،
شهید علی بیات
بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»

شهید مدافع حرم ، جاویدالاثر علی بیات
زمان شهادت: فروردین ماه 1395
مکان شهادت: سوریه ، حلب
*****************
شهید به روایت همرزمشان:


علی آقا واقعا آرزوشون گمنامی بود و خدا هم روی علی آقا رو زمین نذاشت و علی آقا جاوید الاثر شدند، در آخرین لحظات عمرش عاشقانه این شعر رو زمزمه می کرد:
خواهم كه در این غمكده آرام بگیرم
گمنام سفر كرده و گمنام بمیرم


ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در پنجشنبه 13 آبان 1395ساعــت02:11 ب.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
برچسب ها: شهید علی بیات، مدافع حرم، جاویدالاثر، حلب، سوریه، داعش، النصره،
شهید محمدرضا زارع الوانی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»

شهید مدافع حرم محمدرضا الوانی

زمان شهادت: 1395/07/06

مکان شهادت: سوریه ؛ حلب


*****************
شهید به روایت همرزمش:
نگرانیم بیشتر برای مادر حاج رضا بود چون حاج رضا همیشه نگران مادرش بود .از حضرت زینب خواستم دستای مبارکشون رو بر قلب بی قرار مادر بگذارد...
همه بی قرار بودند ، مادر شهید و همسر حاجی و خواهرهاش وارد اتاق شدند ، اولین دیدار بعد از اخرین وداع بود.
گریه امان همه رو بریده حاج رضا  توی یک تابوت چوبی بین پارچه ای سبز و با پیشونی بند مدافع حرم آروم گرفته بود ...
بعد از این دیدار مجددا تابوت رو به حسینیه آورند تا این بار همه وداع کنند ولی دوباره خواهرها خودشون رو به تابوت رسونده و نوحه میخوندن.
اما خبری از مادر حاج رضا نبود...
سریع خودم را به مادر حاجی رسوندم ، گوشه ی حسینیه برای خودش گریه میکرد.گفتم مادر پاشو بریم بالا سر حاج رضا یک بار دیگه خداحافظی کن ، نگاهی کرد و با چشمانی اشک آلود بهم فهموند که نمیاد. دوباره اصرار کردم ، گفت پسرم نمیام...
رضا جانم خجالت میکشه....
چون تا حالا یکبار هم پیش من پاهاش رو دراز نکرده ، میدونم الان خجالت میکشه که نمیتونه پاهاش رو جمع کنه.
ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در شنبه 24 مهر 1395ساعــت03:30 ب.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان حرم،
برچسب ها: شهید رضا الوانی، شهید محمد رضا زاع الوانی، صابرین، حلب، النصره، مدافع حرم،
شهید محمد حسین محمدخانی
بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»



شهید مدافع حرم محمد حسین محمدخانی

زمان شهادت: 1394/08/16
مکان شهادت: سوریه ؛ حلب

*****************
شهید به روایت همرزمش:

محمد حسین عاشق بود،واقعا غیر از این چیزی نمی تونم در موردش بگم.چون کارهایی که انجام می داد رو جز با منطق عشق نمیشه توجیه کرد...
همیشه وقتی همه ی ما کم می آوردیم اون آماده بود...

خیلی از شبها که بعضی از یگان ها آمادگی عملیات کردن نداشتند محمد حسین و یگان تحت امرش داوطلب می شدند و نمی گذاشتند کار روی زمین بمونه.خیلی وقتها چندین شب پشت سر هم مرد شماره یک عملیات ها بود.

*این خاطره اش کمر رو شکسته:
علاقه عجیبی به خانم و کودک نوزادش داشت،واقعا وقتی با بچه اش بازی می کرد من حسودیم می شد از اینکه انقدر ذوق بچه اش رو داره.قبل از شهادتش حدود دو ماهی می شد که خانواده اش رو ندیده بود،به زور و با التماس از خط کشیدمش عقب و گفتم برو خانوادت رو ببین،اول چیزی نمی گفت،ولی بعد از اصرار زیاد من گفت: حاجی من دیگه از خانواده ام دل کندم،نمی خوام دوباره وابستشون بشم.
واقعا هم از دنیا و همه تعلقاتش دل کنده بود،آخرین دفعه ای بود که دیدمش،بعد از اون رفت و دیگه برنگشت...

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در چهارشنبه 21 مهر 1395ساعــت06:42 ق.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان حرم،
برچسب ها: شهید محمد حسین محمد خانی، حلب، سوریه، النصره، تیپ آفندی سیدالشهدا، مدافع حرم، یزد،