تبلیغات
وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ... - مطالب مدافعان حرم
شهید حمید تقوی فر
بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»

شهید مدافع حرم سید حمید تقوی فر
تاریخ شهادت:1393/10/06
مکان شهادت : عراق ، سامرا


********************

به نقل از همرزم شهید:

چفیه اش با گلوله سوراخ شده بود !
تعجبم رو که دید، خندید و گفت: تک تیرانداز دشمن چفیه ام رو دیده و زده، اما خودم رو نه . . .
گفتم : شما که میگید مستشارنظامی هستید، پس خودت نجنگ؛ بگذار عراقی ها بجنگن !!
از حرفم ناراحت شد ..
گفت: من سرباز حرم و اسلامم ، در عراق از حدود کشور خودم دفاع میکنم تا جنگ به ایران نرسه.

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در سه شنبه 7 دی 1395ساعــت11:59 ق.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان حرم،
برچسب ها: مدافع حرم، عراق، وحدت اسلامی، شهید حمید تقوی فر، سردار، سامرا، سید،
شهید عبدالرحیم فیروزآبادی
بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»

شهید مدافع حرم عبدالرحیم فیروزآبادی
تاریخ شهادت:1394/09/16
مکان شهادت : سوریه ، حلب


********************

به نقل از خانواده شهید:


از روحیه بسیار بالایی برخوردار بود. مسئولیت مربی آموزش را در سپاه داشت؛ با این وجود در تمام مواقعی که با ایشان رو به رو می شدیم جز ادب و احترام چیزی نمیدیدیم. از آنجا که بسیار مودب و خوشرو بود خیلی زود افراد را به خودش جذب میکرد. به نسبت دیگر دوستانش حال و هوای متفاوتی داشت و شوق شهادت را میتوانستیم در او ببینیم.
 من و عبدالرحیم با هم بزرگ شدیم و تمام دوران زندگی رو با هم بودیم و در تمام دوران زندگیشون جز مهربونی و ادب از او ندیدم و در همه زمینه ها فعالیت داشت. در مسجد پای ثابت برای پذیرایی، دسته ها و عزاداری برای ائمه اطهار(ع) بود.توی قنوت نمازش دعای "اللهم ارزقنی شهاده فی سبیلک" میخواند که خداوند دعایش را مستجاب کرد.

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در سه شنبه 30 آذر 1395ساعــت09:46 ب.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان حرم،
برچسب ها: شهید عبدالرحیم فیروزآبادی، مدافعان حرم، حلب، جبهه مقاومت، رزمنده،
شهید ابراهیم عشریه
بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»

شهید مدافع حرم ابراهیم عشریه
زمان شهادت : فروردین ماه 1395

مکان شهادت : سوریه ، حلب


********************


شهید به روایت همرزمشان:

من ابراهیم رو مدت زیادی نبود که می شناختم ولی تو همین مدت کم حس خوبی بهش پیدا کرده بودم.اصلا فکر نمی کردم که شهید بشه چون اهل تظاهر و ریاکاری و ... نبود . ولی معلوم بود با اهل بیت (علیهما السلام) سر و سری داره . هر وقت توی هیات روضه بر پا بود صدای گریه ابراهیم از همه بلند تر بود.واقعا در عزا و ماتم اهل بیت مثل شمع می سوخت و آب می شد.

آخر سر هم فدایی اهل بیت شد:

هر که دارد خبری بی خبر از خویشتن است

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در شنبه 27 آذر 1395ساعــت11:16 ب.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان حرم،
برچسب ها: شهید ابراهیم عشریه، مقاومت اسلامی، حلب، ظهور، پاسدار، مدافع حرم،
شهید سعید بیاضی زاده
بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»



طلبه شهید مدافع حرم ، سعید بیاضی زاده
زمان شهادت : 1395/07/23
مکان شهات : سوریه ، حلب

********************
خاطره ای از شهید :
اولین بار که میخواست بره آینه قرآن گرفتم براش. قرآن رو بوسید و باز کرد، ترجمه آیه رو برام  خوند، ولی بار آخری که میخواست بره وقتی قرآن رو باز کرد، آیه رو ترجمه نکرد، گفتم سعید چرا ترجمه نمیکنی؟!
رو به من کرد و گفت : اگه ترجمه آیه رو بهتون بگم ناراحت نمیشین؟!
گفتم: نه..!
گفت: آیه شهادت اومده و من به آرزوم میرسم... .

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در سه شنبه 23 آذر 1395ساعــت11:07 ب.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان حرم،
برچسب ها: طلبه، شهید مدافع حرم، سعید بیاضی زاده، حلب، سوریه، مقاومت اسلامی،
شهید رضا بخشی (فاتح)
بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»

شهید مدافع حرم رضا بخشی
تاریخ شهادت:1393/12/09
مکان شهادت : سوریه ، درعا


********************

خاطره ای از شهید

هر روز صبح فاتح و حاجی( ابوحامد ) بعد نماز نمیخوابیدن و هرکدوم با ماشین خودشان میرفتن دنبال کارها،شهیدفاتح یکی از کارهای هر روزش سرکشی از نیروها و تامین کمبودهای آنها بود.عصر بود و ماشین فاتح وارد مقر شد، پیاده شد و خاک لباس هاشو تکوند و مستقیم رفت آشپزخانه ، منم با عجله رفتم آشپزخانه و شروع کردم به صحبت، معلوم شد که از صبح تا حالا گرسنه است . مسئول آشپزخانه از حضور فاتح خیلی خوشحال بود،اصلا فاتح اتاق هرکی میرفت افتخاری بود، چای و ویفر برا فاتح آورده بود(ویفر بین رزمنده ها خیلی توزیع میشد)فاتح پرسید: حاجی چیزی از ناهار مونده بخوریم؟
دیدم آشپز سریع یک پرس غذای خوب(غذای کنسروی آماده) برای فاتح آورد ، فاتح یک نگاهی کرد و گفت: از این غذا بقیه رزمنده ها هم خوردن؟
آشپز گفت: برا اونا هم هست
دوباره فاتح با صدایی محکمتر گفت: منظورم اینه که از همین غذا رزمنده ها امروز خوردند یا نه؟
آشپز گفت: نه، فقط چند پرس برای افراد خاص کنار گذاشته بودم ، دیدم فاتح ظرف غذا را کنار گذاشت و چای و ویفر را جلو کشید.
اینجوری بود که تبدیل شد به فاتح دلهای فاطمیون...


ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در پنجشنبه 18 آذر 1395ساعــت09:02 ب.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان حرم،
برچسب ها: فاتح، شهید رضا بخشی، مدافع حرم، مقاومت اسلامی، سوریه، درعا،