تبلیغات
وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ... - مطالب اردیبهشت 1393
مصاحبه با خانواده ی شهید مهدی جودکی - قسمت اول
بسمه تعالی


آقای جودکی (برادر شهید) لطفا در مورد آقا مهدی کمی برای دوستداران و علاقه مندان به شهدا صحبت کنید؟

شروع علاقه مندی مهدی به سپاه، از دوره ی راهنمایی و بعد از ورودش به بسیج بود. اصلا مهدی بعد از ورود به بسیج عوض شد و همه ی خلق و خوی بچگیش رو گذاشت کنار.علاقه اش به سپاه هم بعد از گرفتن دیپلم دو چندان شده بود و هر وقت که من رو می دید ازم مشاوره می گرفت که چطور میشه وارد سپاه شد.

یه روز زنگ زد و گفت: برای سپاه ثبت نام کردم.بدون اینکه من هیچ نقشی داشته باشم هم قبول شد. وقتی که رفت آموزش، یه روز تماس گرفت و گفت:چه رسته ای انتخاب کنم؟

منم بهش گفتم: رسته های راحت، رسته های اداری هستن، توهم یکی از همین ها رو انتخاب کن و توی خود ستاد بمون. نمی خواد زیاد کار خودت رو سخت کنی. اما بعد از اینکه برگشت، گفتم:چه رسته ای رو انتخاب کردی؟

گفت رسته ی پیاده.(سخت ترین رسته در رسته های نظامی)

بعد از اتمام دوره ی عمومی هم رفت دوره ی تکاوری و بعد از اون هم مناطق مختلف و ماموریتهای مختلف.

مهدی دوتا خصوصیت بارز داشت و اون ها هم عبارت بودند از:

عشق عجیب و فوق العاده اش به حضرت آقا، که شاهدش هم اینه که یه برنامه ی راپل جلوی حضرت آقا انجام داده بودن که توی اون فیلم، حضرت آقا هم بود، به همین خاطر هروقت که ما رو می دید، می گفت:داداش علی بیا این فیلم رو ببین. می گفتیم: این فیلم رو که چندین بار دیدیم، می گفت:نه بیا اینجاش رو ببین، آقا رو نشون میده.

و بعد از اون هم نماز اول وقتش بود. ما خودمون هر وقت که اذان گفته میشه، می گیم حالا که وقت هست، بذار بعدا می خونیم. ولی مهدی موقعی که صدای اذان رو می شنید، اگه موقعیت فراهم بود که می رفت مسجد وگرنه در هر شرایطی بود نمازش رو اول وقت می خوند.

توی بحث کارش هم، علاقه ی شدید به کارش داشت. واقعا از سر شوق کارهاش رو انجام می داد. به طوری که وقتی داشتیم با فرماندش صحبت می کردیم به ما می گفت: نگید مهدی، بگید شیر مهدی. گفتیم: چرا؟

می گفت: ما هر وقت که کارمون گره می خورد دست به دامن مهدی می شدیم. همه کار هم انجام می داد: اطلاعات عملیات، مخابرات و...

آخرین ماموریتی هم که می خواست بره دقیقا یک ماه قبل از عروسیش بود. حتی تالار گرفته بود، خونه اش رو آماده کرده بود، کارت های جشنش رو هم پخش کرده بود.

فرماندش گفته بود: مهدی تو این ماوریت رو نمی خواد بیای. بمون همین جا و کارهای پشتیبانی رو انجام بده. مهدی هم گفته بود: ماموریتی که شهادت توش نباشه که ماموریت نیست.

خیلی هم از کارهاش سر در نمی آوردیم، هر موقع هم که باهاش تماس می گرفتیم و می گفتیم: کجایی؟

می گفت: اومدیم تفریح، می خوایم آب و هوا عوض کنیم. بهش می گفتیم: خوش به حالت، بیا ما رو هم ببر. غافل از اینکه اون توی ماموریت بود و نمی گفت.

تقریبا 30 فروردین بود که تماس گرفتن و گفتن:مهدی زخمی شده. اتفاقا ما همه تهران بودیم و کسی هم اراک نبود. وقتی هم تماس گرفتن، گفتن: مهدی تیر خورده توی پاش و مجروح شده ، بیاید اراک.

بعد از اون، نزدیکای ساعت 3 صبح بود که همسرش تماس گرفت و بدون مقدمه گفت:داداش علی، مهدی شهید شده پاشو بیا اراک.

اولین نفری هم که شهید شده بود، مهدی بود.دوستانش هم می گفتن: که مهدی اولین شهید تیپ 71 بعد از تفکیکش از تیپ 17 علی ابن ابی طالب (ع) بوده.

زمانی که برای گرفتن پیکرش به بهشت زهرای اراک رفتیم، مدام با خودمون می گفتیم که اشتباه شده و از این حرفا. فکر می کردیم مثل زمان جنگ که بعضی شهدا اشتباه می شدن، الآن هم اینطوری شده. اما وقتی رسیدیم، دیدیم که هر سه شهید بزرگوار رو آوردن. مهدی هم جزوشون بود. خیلی راحت و آروم خوابیده بود.

**لطفا از نحوه ی شهادت آقا مهدی بفرمایید؟

مهدی همزمان هم توی درگیری بود و هم فیلم می گرفت و کارهای تصویر برداری از منطقه رو انجام می داد. به همین خاطر هم جای نیروهای پژاک رو شناسایی کرده بود. بعد از اینکه موضع می گیرن، به یکی از دوستانش که الآن هم زنده هستن میگه: تو دوربین رو بگیر تا من بزنمشون. حتی دو نفرشون رو هم به هلاکت می رسونه و آخرین مرحله ای که درگیری شدت میگیره، زمانی که می خواسته تیراندازی کنه مورد اصابت گلوله ی تک تیر انداز قرار میگیره.
تیر هم توی سرش می مونه، اگه تیر بیرون می اومد، امید به زنده بودنش بود ولی دیگه تا انتقالش دادن عقب، شهید شده بود.

پایان قسمت اول
********************************************
**********************
تهیه و تنظیم: عبدالزهرا سلام الله علیها


منبع: فایل صوتی دیدار و مصاحبه ی دست اندرکاران وبلاگ شهدای مدار nw با خانواده ی شهید جودکی
ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در یکشنبه 28 اردیبهشت 1393ساعــت11:58 ق.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مصاحبه، مدافعان وطن،
برچسب ها: شهیدجودکی، شهید مهدی حودکی، شهیدمهدی جودکی، تیپ 71 روح الله، شهدای اراک، شهدای تیپ 71 روح الله،
شهید سهراب صادقی
بسمه تعالی




طی این مطلب،خاطره ای رو از زبان جناب آقای میلاد اسدیان،دوست شهید سهراب صادقی،برای شما عزیزان نقل می کنیم.

یه روز بعد از نمازجمعه،با بچه ها اومدیم طرف محله خودمون و دم در مسجد ایستادیم و مشغول صحبت شدیم.که خیلی طولانی شد.سهراب رسید و گفت:چرا اینجا ایستادید؟
گفتیم:بعد از نماز چون کار خاصی نداشتیم،اینجا با دوستان مشغول صحبت شدیم.
گفت:ناهار که نخوردید؟
گفتیم:نه.
گفت:میای بریم پارک؟
گفتیم:مهمون کی باشیم؟
گفت:من.
به همراه همدیگه رفتیم درب منزلشون و وسایل مورد نیاز رو برداشتیم که شامل:چندتا قاشق و کاسه،نان و سفره و یه ظرف نمک،و یک پلاستیک خیار و یک ظرف ماست بود،بعد از اون هم راهی پارک شدیم.
ناهار رو که خوردیم،یکم بازی کردیم و برگشتیم.
فکر نمی کردم غدای به اون سادگی،اونقدر دلچسب باشه!
توی راه برگشت،سهراب بهمون گفت:خیلی حیفه که چند تا جوون یه جا بایستن و وقتشون رو به بطالت سپری کنند.
هر وقت که بیکارید،ورزش کنید،تفریح های سالم داشته باشید و مطالعه کنید.
لازم هم نیست که برای تفریح رفتن زیاد ولخرجی کنید مه هیچ کس زیر بار قبول هزینه ی اون نره؛خیلی وقتها با یه غذای ساده هم می تونید لذت زیادی ببرید،هم تفریح کنید،و هم از وجود همدیگه استفاده کنید و نکات آموزنده یاد بگیرید.


شادی روح این شهید بزرگوار صلوات

**********************************************************
************************************

تهیه و تنظیم:عبدالزهرا سلام الله علیها

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393ساعــت11:03 ق.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان وطن،