تبلیغات
وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ... - زندگینامه ی سردار شهید عباسعلی جان نثاری - قسمت اول
زندگینامه ی سردار شهید عباسعلی جان نثاری - قسمت اول
بسمه تعالی

زندگینامه ی سردار شهید عباسعلی جان نثاری فرمانده ی گروه موشکی و توپخانه ی 15 خرداد به روایت خود،آشنایان و همرزمانشان


 

*****************************
              نام : عباسعلی جان نثاری
نام پدر : محمد

                              تاریخ و محل تولد : 1345/03/01   
          شهر : لادان / اصفهان
                      تاریخ شهادت : 1390/06/16
                                               محل شهادت : شمالغرب کشور،ارتفاعات جاسوسان
*****************************
( زندگینامه سردار شهید عباسعلی جان نثاری به قلم خود شهید )

       اینجانب عباسعلی جان نثاری هستم متولد خرداد ماه 1345 ساکن شهر اصفهان که در خانواده مذهبی با وضعیت اقتصادی ضعیف بزرگ شدم. پدرم دارای شغل آزاد و مادرم خانه دار و دارای یک برادر و دو خواهر می باشم. در مقطع راهنمائی تحصیل می کردم که در سال 1360 احساس کردم دیگر در مدرسه جائی ندارم و وظیفه ای مهم تر از تحصیل بر عهده من و دیگر جوانان گذاشته شده و آن هم دفاع از کشور و بیرون راندن متجاوزین از سرزمینهای ایران اسلامی است. لذا در ماههای پایانی سال تحصیلی درس را رها کرده و با دشواری زیاد جهت اعزام به بسیج مراجعه و عازم جبهه های حق علیه باطل گردیدم.

        پس از ترک تحصیل برای اعزام به جبهه با مراجعه به بسیج داوطلب اعزام گردیدم که بدلیل کمی سن و کوچکی جثه بنده از ثبت نام و اعزام بنده ممانعت بعمل می آمد . بنده با تعدادی از دوستان و همکلاسیانی که مشکل بنده را داشتند مجبور شدیم برای ادای تکلیف با اجرای ترفندهایی از قبیل دستکاری تاریخ تولد و... به جبهه ها اعزام شویم. اعزام ما به جبهه همزمان با شروع عملیات پیروزمندانه بیت المقدس بود و با پایان یافتن عملیات بیت المقدس به اصفهان بازگشته و جهت شرکت در عملیات رمضان برای مرتبه دوم عازم جبهه شدیم. در اعزام اول مسئولین به لحاظ کوچکی جثه بنده و تعدادی دیگر از دوستان ما را در یک گروهان سازماندهی کردند که به عنوان دژبان و امورات تدارکاتی کار کنیم ولی خوشبختانه پس از رسیدن به اهواز ما را اشتباهاً به خط مقدم برده و اولین حضور بنده با دوستان در مواجهه با دشمن بعثی رقم خورد. در اعزام دوم این بار به لشکر 14 امام حسین(علیه السلام) اعزام شدیم و بنده که تجربه اول اعزام خود را بعنوان بی سیم چی و تک تیرانداز گردان پشت سر گذاشته بودم خود را بعنوان بی سیم چی معرفی کردم تا شاید در یکی از گردانهای پیاده بروم.

 در هنگام سازماندهی برادری خوش سیما و خندان در بین افراد چرخ می زد و یکی یکی انتخاب می کرد. به بنده که رسید پرسید شما بچه کجا هستی؟ و چرا جبهه آمدی و... که پس از معرفی خودم او نیز خود را حسن غازی معرفی کرد. این بار نمی دانم بگویم از بخت بد و یا طی مسیر سرنوشت به جای گردانهای پیاده سر از توپخانه 130 میلی متری لشکر امام حسین ( علیه السلام ) درآوردم .

 حقیقت اینکه در بین بچه های جبهه شایع بود که توپچی ها می ترسند و عقب جبهه هستند و شهید و زخمی نمی شوند که البته با گذشت چند سالی فهمیدم که بود و نبود توپخانه در جبهه ها چقدر تأثیر در عملیات ها می گذارد و آن حرفهایی که می زدند از روی بی اطلاعی افراد بود. به هر حال با گذشت زمان به ادامه خدمت در توپخانه اشتیاق بیشتر پیدا کردم. آن روزهایش مثل همین الان بسیجی بودن افتخار بود. نه اینکه دیگر عضویتها بوده باشد اما بسیجی آزاد بود هر وقت می خواست می آمد و هر وقت می خواست می رفت گردان عوض می کرد به خط می رفت و تابع قوانین دیگر نظامیان نبود. لذا با گذشت چند عملیات و حضور بنده در توپخانه برادر حسن غازی که گفتم خودش بسیجی بود اما اصرار داشت باید پاسدار شوی حتی چندین بار بصورت پرخاشگرانه به من گفت تو حق نداری دیگر با عضویت بسیجی در جبهه خدمت کنی و امروز پاسدار شدن نیز وظیفه و نوعی تکلیف است امروز با گذشت بیست سال می فهمم چقدر آینده نگر بود. چرا که اگر من بسیجی می ماندم معلوم نبود با پایان یافتن جنگ امروز در خط اسلام و رهبری و نظام باشم. همان طور که تجربه نشان داد خیلی ها از گذشته خود پشیمان هستند که چرا جبهه رفتند؟ چرا شهید دادیم؟ چرا دفاع کردیم؟! به هر حال یاد گرفته بودیم که (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالأمر منکم) در سلسله مراتب حسن غازی نیز فرمانده بود و کسی که روزی ما را مکلف به حضور در جبهه کرده بود امروز اصرار بر پاسدار شدن ما می کرد و خداوند متعال را هزاران بار شاکریم که لیاقت داد در آبان ماه سال 1362 با پوشیدن لباس سبز به عضویت سپاه در آیم.هر فردی که عازم جبهه های حق علیه باطل می شد مسئول بود اما به جهت اینکه کارها بر اساس تدابیر فرماندهان و مسئولین پیش برود می بایست افراد جدای از مسئولیت دینی و شرعی که داشتند دارای یک مسئولیت سازمانی نیز باشند.



 در مقدمه معرفی خودم گفتم که در اولین اعزام به عنوان تک تیرانداز و بی سیم چی مشغول خدمت بودم در مرحله دوم اعزام در سنگر فرماندهی آتشبار به عنوان مخابرات مسئولیت برقراری ارتباط بین قبضه ها با مرکز هدایت آتش و از مرکز هدایت آتش با سایر آتشبارها و دیده بانان توپخانه لشکر را به عهده داشتم. البته در اوایل جنگ هر کس هر کاری که از او بر می آمد دریغ نمی کرد. مخابرات بودم کنار قبضه ها طناب می کشیدم هدایت آتش کار می کردم. تدارکات بچه های آتشبار بودم کار کردن و خدمت به یکدیگر تفکیک و کارها بر مبنای نظم بیشتری پیش می رفت. در ماههای آخر سال 1362 هنگامی که به منطقه عمومی جفیر اعزام شدیم روزی برادر غازی به بنده گفت دیگر از حالت آچار فرانسه بودن و همه کاره بودن بایستی فاصله بگیری و مسئولیت سازمانی پیدا کنی (البته همه می گفتند و همه نیز خودشان همه کاری را برای پیشبرد جنگ و خشنودی امام و رضایت خداوند متعال از جان و دل انجام می دادند.) فرماندهان و مسئولین جهت تقویت توپخانه در سپاه و راه اندازی سازمانهای جدید تصمیم گرفتند که دو آتشبار 130 م م از توپخانه لشکر امام حسین(علیه السلام) جدا کنند و در قالب سازماندهی بنام توپخانه سپاه به کار گیرند. خیلی سخت بود از بچه های لشکر جدا شویم. از هم شهری ها، هم آموزشی ها و... ولی به حکم مسئولین جدا شدیم و گردانی با نام حضرت جواد الائمه(علیه السلام) سازماندهی شد.آن روزها مدتی را به عنوان جانشین آتشبار خدمت می کردم که فرمانده آن برادر گرامی بزرگوار و دوست داشتنی محمود چهارباغی بود.

شادی روح شهید جان نثاری صلوات

پایان قسمت اول
****************************************************************
تهیه و تنظیم: عبدالزهرا سلام الله علیها


ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در سه شنبه 11 آذر 1393ساعــت07:57 ق.ظ تــوسط کرار | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان وطن، مصاحبه،
برچسب ها: شهید عباسعلی جان نثاری، گروه توپخانه ی 15 خرداد، شمالغرب، سردار شهید عباسعلی جان نثاری،